تبلیغات
نـگـارنـدۀ مـنـتـظـر - داستان قوم رس و ارتباط آن با تقویم دوازده ماهه ایرانی
 

ـــ»» مجموعه حکایاتی پیرامون امام علی(ع)

ـــ»» آرشیو کامل مطالب...


(از سوره مباركه فرقان آیه 38 )
وَ عَاداً وَ ثَمُودَا وَ أَصحَب الرَّس وَ قُرُونَا بَینَ ذَلِك كَثِیراً

ما قوم عاد (كه پیامبرشان هود (ع) بود) ثمود را (كه پیامبرشان صالح (ع) بود) و اصحاب رس و اقوامى بسیار را كه در فاصله میان این اقوام زندگى مى كردند، را هلاك كردیم .

در كتاب عیون به سند خود از ابا الصلت هروى از حضرت رضا (علیه السلام ) روایت كرده كه امیر المؤ منین (علیه السلام ) در حدیثى طولانى كه راجع به داستان اصحاب رس است فرمودند:

اصحاب رس ‍ مردمى بودند كه درخت صنوبرى را مى پرستیدند و نام آن را ((شاه درخت )) نهاده بودند و آن درختى بود كه ((یافث )) فرزند نوح آن را بعد از داستان طوفان بر كنار چشمه اى به نام ((روشن آب )) كاشته بود و این قوم ، دوازده شهر آباد پیرامون رودی به نام ارس داشتند و نام آنها: آبان ، آذر، دى ، بهمن ، اسفند، فروردین ، اردیبهشت ، خرداد، مرداد، تیر، مهر و شهریور بود كه مردم فارس این اسامى را بر ماههاى دوازدگانه خود قرار دادند.

قوم نامبرده از آن صنوبر دوازده جوانه گرفته در هر یك از شهرهاى خود، یكى را كاشتند و نیز از آن چشمه كه گفتیم صنوبر بزرگ بر كنار آن بود - نهرى به طرف آن جوانه ها و قریه ها بردند، و نوشیدن از آب آن نهرها را بر خود حرام كردند، به طورى كه اگر كسى از آن نهرها مى نوشید و یا به چهارپاى خود مى داد به قتلش مى رساندند، چون مى گفتند: زنده ماندن این دوازده خدا بستگى به آب این نهرها دارد پس سزاوار نیست كسى از آنها بخورد و مایه حیات خدایان را كم كند.

و نیز در هر ماه یك روز را در یكى از آن شهرها عید مى گرفتند و همگى در زیر درخت صنوبر آن شهر جمع شده قر بانى هایى پیشكش و تقدیم آن مى كردند، و آن قربانیها را در آتشى كه افروخته بودند مى سوزاندند، وقتى دود آن بلند مى شد براى درخت صنوبر به سجده مى افتادند و به گریه و زارى در مى آمدند و شیطان هم از باطن درخت ، با آنان حرف مى زد.

این عادت آنان در آن دوازده شهر بود تا آنكه روز عید شهر بزرگ فرا مى رسید، نام این شهر اسفندار بود و پادشاهشان نیز در آنجا سكونت داشت و همه اهل شهرهاى دوازده گانه در آنجا جمع شده به جاى یك روز دوازده روز عید مى گرفتند، و تا آنجا كه مى توانستند بیشتر از شهرهاى دیگر قربانى مى آوردند و عبادت مى كردند، ابلیس هم وعده ها به ایشان مى داد، و امیدوارشان مى كرد (البته ) بیشتر از آن وعده هایى كه شیطانهاى دیگر در اعیاد دیگر، از سایر درختان به گوششان مى رسانیدند.

سالهاى دراز بر این منوال گذشت و همچنان بر كفر و پرستش درختان ، ادامه دادند تا آنكه خداوند رسولى از بنى اسرائیل از فرزندان یهودا، به سوى ایشان فرستاد آن رسول مدتى آنها را به پرست ش خدا و ترك شرك مى خواند، ولى ایشان ایمان نیاوردند.

پیغمبر نامبرده ، آن درختان را نفرین كرد تا خشك شدند مردم چون چنین دیدند به یكدیگر گفتند: این مرد خدایان ما را جادو كرد، عده اى گفتند: نه ، خدایان بر ما غضب كردند، چون دیدند كه این مرد ما را مى خواند تا بر آنها كفر بورزیم و ما هیچ كارى با آن مرد نكردیم و درباره آلهه خود غیرتى به خرج ندادیم ، آنها هم قهر كردند و خشكیدند.

لذا همگى راءى رابر این نهادند كه نسبت به آلهه خود غیرتى نشان دهند، یعنى آن پیغمبر را بكشند. پس چاهى عمیق حفر كرده او را در آن افكندند و سر چاه را محكم بستند و آن قدر ناله او را گوش دادند تا براى همیشه خاموش گشت . دنبال این جنایت خداى تعالى عذابى بر ایشان مسلط كرد كه همه را هلاك ساخت .

دیدگاه شما ( )


CopyRight © OneHos.Mihanblog.com All Right Reserved