تبلیغات
نـگـارنـدۀ مـنـتـظـر - مرد بزرگی که فقط خود را طلبه می دانست...
 

ـــ»» مجموعه حکایاتی پیرامون امام علی(ع)

ـــ»» آرشیو کامل مطالب...


مرد بزرگی که فقط خود را طلبه می دانست...

نگاهی به ویژگی های آیت الله بهجت (ره)

آیت الله محمدتقی بهجت اردیبهشت ماه سال 88 به دیار باقی شتافت، مروری گذرا به زندگی و ویژگیهای رفتاری ایشان تأکیدی است بر اینکه در اوج بود ولی خود را هیچ می‌دانست، فقط طلبه بود. درکودکی ممتاز بود و در درس جدی...

اشهد انک فاضل...

سید علی آقا قاضی به فاضل بودنش شهادت داده بود

آرام بود و سر به زیر

عزت و سربلندی اش از افتادگی و متانتش نمی کاست

سالخورده بود...

اما از نورانیت و معصومیتش نکاسته بود.

هرگز...

هرگز در طول عمرش کسی را به خود نخواند.

از عطایای الهی اش

که می پرسیدی می گفت: اگر خداوند عطیه ای داد، گفتنی نیست.



در اوج بود...

ولی خود را هیچ می دانست، فقط طلبه بود.

جلسات درسش را مباحثه می نامید و شاگردانش را هم مباحثه ای می خواند.

117 بار رساله اش چاپ شد

هفت مرتبه که حتی نام خود را ننوشت. بعد هم با اصرار قبول کرد که بنویسند: "العبد محمد تقی بهجت"

آثار علمی فراوانی داشت

اما اجازه نشر نمی داد. می گفت: آثار علمای گذشته و بزرگان، هنوز بر زمین مانده است.

در علم و تدریس و عبادت...

آنگونه بود که هرکس هر کدامش را که می دید، دیگری را باور نداشت.

یک ساعت و نیم

پیش از فجر بیدار می شد، به استغفار و مناجات می پرداخت، به خواندن قرآن و تدبر در آن و نماز شب

معتقد بود

عبادت ممد مطالعات هستند. می گفت عبادت زمان لازم برای مطالعه را به یک پنجم تقلیل می دهد.

عباداتش

در شبانه روز جمعا یازده یا دوازده ساعت طول می کشید. روزهای پنجشنبه و جمعه و روزهای مخصوص بیشتر هم می شد.

در تمام عمر

از ساده ترین و کم هزینه ترین غذاها استفاده می کرد. دو سوم غذایش نان و چای بود.

خواب و استراحتش

در شبانه روز به چهار ساعت هم نمی رسید که یک سوم آن هم نشسته بود.



سخندان بود...

نه سخنران. بسیار کوتاه و خلاصه سخن می گفت. عصاره گو و اشاره گو بود.

به هیچ کرامتی

از خود اعتراف نکرد و در تمام عمر آنها را پوشاند.

برای لحظاتش هم

برنامه داشت، دائم درکار و تلاش بود.

از حرم رفتنهای هر روزش

چنان قوت می گرفت که برای همه مشهود بود و با قبل از حرم رفتنش تفاوت قابل ملاحظه ای داشت.

با همه مسلمانان مهربان بود

بیشتر از آنچه برای خودش بود می گفت: اگر برای مسلمانان چین دعا نکنیم، مسلمان نیستیم. گرفتاری مسلمانان، گرفتاری او بود.

از معدود عالمانی بود

که هرجا حضور داشت، انبوهی از انسانها احاطه اش می کردند.

شکارهای آسمانی

و مکاشفاتش را هرگز کشف و مکاشفه ننامید.

در تمام عمر

کرامات خود را پوشاند که تا زنده است به اون نچسبانند و رازش با خدا، فاش نشود.

از شهر

گریزان بود، در کتاب یا مجله ای هم نمی خواست اسمش را بیاورند چه برسد به رسانه های تصویری.

مراقبه...

را شرط ترقی می دانست و ساعت به ساعت، لحظه به لحظه ، آن به آن، دائم به آن توصیه می کرد. و خود تا آخرین ساعات زندگی مادی اش، این مراقبت دائم و لحظه به لحظه را داشت و هرگز رها نکرد.

شاید سالها وقت لازم باشد تا یکایک رفتار و اعمالش را فهمید و به حقیقت آنها پی برد.


دیدگاه شما ( )


CopyRight © OneHos.Mihanblog.com All Right Reserved